تبليغاتX
ღღگل زندگیمون دیاناღღ




















ღღگل زندگیمون دیاناღღ

دیانا یعنی بخشنده نیکی،پاک و منزه( در فرهنگ اوستایی)، الهه ماه و جنگل،الهه شکار

گل نازنازی

مامان بعضی وقتها خواب غول میبینم.اونم یه غول شاخدار! میدونی من چیکار میکنم؟! و اون وقت دستهاشو مشت کرد بالای سرش و در حالی که انگشت اشاره رو تکون میداد(به علامت شاخ)گفت منم بهش گفتم یَ یَ یَ یَ! و کلی با هم خندیدیم.بعد هم روی چراغ خوابش یه توپ کوچیک گذاشت و روشنش کرد.سایه چند برابرش روی دیوا رو نشون داد و گفت اینم یه مدل دیگه غوله!

این مکالمه چند وقت قبل ما بود  که دیانا اولین بار حرفی رو در مورد غول و شاید ترس نهفته اش از تنها خوابیدن به زبون آورد.براش گفتم که فقط تو داستانها هستن و واقعی نیستن.بعد هم ازش خواستم شکلشو برام بکشه که منم ببینمش که واقعا خنده دار بود. و خوشحال بودم که تصور و تخیلش در مورد این موضوع تا این حد برای خودش هم خنده داره.

گذشت و گذشت تا اینکه از چند روز پیش بازم حرف غول و هیولا رو ازش شنیدم. با اینکه توی بازیهای عروسکش و نمایشیش بارها شنیده بودم که به نی نی هاش میگه هیولا و جادوگر فقط تو قصه هاست و الکیه ولی خونده بودم کودکان بخاطر قوه تخیل قوی خودشون،هر تصویر ذهنی پیش پا افتاده و حتی شاد رو ممکنه به چیز ترسناکی تبدیل کنن و باید با حساسیت برخورد کرد.باز هم نقاشی به کمکمون اومد و این بار خودش تصویر چند تا غولی رو که به ذهنش میرسید کشید و بعد هم نقاشی بابا داریوش و من از غولهای فُکاهی! و با پیاده کردن تصورات ذهنیش به عینه دیدم که آرومتر شد.

ورژن های مختلف غول به تعبیر دیانایی:غول شاخدار،گنده خندون،شیکمو،شیطونکی،عصبانی،کچل!

غول شاخدارغول عصبانی

غول گنده خندانغول کچل و عصبانی

و اما یه مشکل در رابطه با اثبات وجود یا عدم وجود شیطون براشه!یه بار توی بالکن بهش گفتم خم نشی خطرناکه.گفت من خیــــلی مواظبم.گفتم تو مواظبی ولی ما کوچیک بودیم میگفتن ممکنه شیطون هولت بده.با حالت نیشخند گفت مامان.گولتون زدن.شیطون الکیه.فقط تو داستانهاست.راستکی که نیست!!

شیطونک کوچولووو

پ.ن:اما یک هدیه ارزشمند از هدیایای روز مادرم  که برای همیشه یادگاری برام می مونه نقاشی دیانا از خودمه که به تعبیر خودش گل بنفشه بارون شدم!

نقاشی روز مادر

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 22:5 توسط مامان آزاده، بابا داریوش|

عاقبت در یک شب از شبهای دور                 کودک من پا به دنیا می نهد

آن زمان  بر من خدای مهـــــربان                   نام شورانگیز مــــادر می نهد

*مسیح به من نگریست،نمیروز نگاهش بر من تابید.گفت"تو عاشقان زیادی داری،با وجود این،من" تو " را دوست می دارم.مردان دیگر در مصاحبت با تو،خود را می خواهند.من خودِ تو را دوست می دارم.مردان دیگر،در تو آن زیبایی را میبینند که پیش از پایان عمر خود آنها،زایل می شود اما من در تو آن زیبایی را می بینم که زایل نمی شود و در خزان عمرت،آن زیبایی از اینکه در آیینه خود را بنگرد شرمنده نیست و احساساتش جریحه دار نمی شود....تنها منم که در تو آن نادیده را دوست می دارم."*

جبران خلیل جبران

روز بزرگداشت مقام زن و مادر را به همه مادران خوب و پاک سرشت و فداکار این سرزمین به ویژه دوستان خوب وبلاگیم تبریک میگم و براشون دلشادی  و عافیت و بهروزی آرزو میکنم.

مامان خوب و مهربون خودم، روز تو هم مبارک عزیزممممم که هرگز نمیشه قدردان ذره ای از فداکاریها و مهربانی های بی حدت بوددوستت داریم خیلی زیاد

مامان خوبمممممم

روح همه مادران عزیزی که امسال در جمع خانواده هاشون نیستن مثل مامان بزرگ امیررضا جان که در آستانه سال نو به رحمت ایزدی رفتن قرین رحمت پرودگارهر چند  یقینا دعای خیرشون بدرقه راه فرزندانشون تا همیشه خواهد بود.

مادر کسی نیست که به او تکیه کنیم،بلکه کسی است که ما را از تکیه کردن بی نیاز می سازد.

تقدیم به وجود مثل گلتون

  

روز و روزگارتون بهاری

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 19:20 توسط مامان آزاده، بابا داریوش|


آخرین گلبـــرگها
» تخیلی به نام غول
» مادر..تجلی مهربانی خدا
» نمایشگاه کتاب
» 4 سال و 6 ماهگی دیانا
» دلبرانه
» بهانه گیری و دلتنگی
» نوروز 91(قسمت دوم)تا امروز
» نوروز 91(قسمت اول)
» مرا دوباره سبز کرد...
» تهاجم فرنگی دیانا

Design By : Pichak